محمد يار بن عرب قطغان

280

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

برگردانيده به وادى هزيمت و گريز شتافتند . و چون قصهء فرار آن گروه غدار به سمع خاقان كامكار رسيد ، بىتوقف به اتفاق جوانمرد [ على ] سلطان « 1 » از عقيب دشمنان متوجه گرديد . چون به موضع بيدنه قورقى عساكر نصرت‌اثر نزول اجلال نمود ، از جانب دوستم سلطان و ابو الخير ( 164 ب ) سلطان كه منقلاى لشكر بودند كس به عتبهء كيوان‌نشان آمده ، عرضه نمود كه مخالفان در گوك گنبد فرود آمده ، منزل ساختند و طرح اقامت انداخته‌اند و حضرت صاحبقران بنابر استماع توقف ايشان بر قصد منازعان كمر جست بربسته ، روى به طرف اعدا نهاد . چون تلاقى طرفين روى داد ، از طرفين دل‌آوران چون زنبور خشم‌آلود با يكديگر آويختند . ز فرّ نفير قيامت‌شكوه * بلرزيد بر خويش دريا و كوه ز فرياد كوس دم كرناى * زمين چون سپهر برين شد ز جاى و در ميمنهء لشكر جوانمرد [ على ] سلطان با اولاد خود ابو الخير سلطان و مظفر سلطان قرار يافت و جانب ميسره دوستم سلطان با بعضى از امراى عظام شتافت . دور سپاه خاقان ظفردستگاه ، با برادر خويش عباد الله سلطان ايستاده و شيخم سلطان را با فوجى از امرا مانند چلمه اغلان و قلبابا كوكلتاش و حاجىبى دورمان و عبد الباقىبى و محمد باقىبى دورمان و محمد على اغلان و بيرم سالار مير آخور و اقم جوره آقاسى و حسن قورچى دورمان و جان حسن بهادر كينگس و محمد قلى بهادر كينگس در قبل دست راست خود جاى داد و از آن طرف درويش خان و گراى خان با ساير اخوان در برابر والى سمرقند ايستاده ، يمين و يسار خود را به سواران نامدار آراسته ساخت . و امين سلطان و بابا سلطان با فريقى از برادران لواى رزم برافراخت . القصه ، بعد از محاربهء بسيار و مقاتلهء بىشمار كه دست چپ سپاه منصور روى به هزيمت نهاده بود ، به عنايت خداوند نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم خاقان نيكوسير وزيد ، به يك بار اعداى پريشان روزگار روى به گريز آوردند و سپاه ظفرآيين بسيارى از آن گروه برگشته روز را بر خاك هلاك انداختند . و بولتورك بىدورمان كه پدر عروس ( 165 الف ) بابا سلطان بود ، به ساير اسيران سدهء كيوان‌نشان رسانيدند و حسب الحكم به تيغ انتقام گذرانيدند . در آن ولا سپاه منصور لشكر خصم را هزيمت داده بودند و از پى ايشان عزيمت نموده و به اندك كسى

--> ( 1 ) . س : خان .